در این مطلب، به گوشه ای از مصاحبه نشریه پگاه حوزه با حجت الاسلام و المسلمین شمالی می پردازیم. محور این مصاحبه، تبلیغات دینی در خارج از کشور است و به کارکرد مسئله زبان آموزی، در این باره نیز اشاره می شود:

نشریه پگاه حوزه: حضرتعالی در دیدار فضلا و نخبگان حوزه با مقام معظم رهبری عمدتا در مورد وضعیت تبلیغات دینی حوزه در خارج از کشور سخن گفتید، و مسئله کمبود نیروهای کیفی در این عرصه را از مسائل و مشکلاتی قلمداد کردید، چه تصویری از نیروی کیفی در عرصه تبلیغ خارج از کشور دارید؟

حجت الاسلام و المسلمین شمالی: به نظر می‌رسد که ما باید در مفهوم تبلیغ تعمق بیشتری بکنیم؛ زیرا نکته مهمی که در تبلیغ وجود دارد این است که پیام باید به مخاطب و به آن کسانی که به آن نیازمند هستند، برسد. از این رو است که در قرآن کریم تعابیری همچون «بلاغ»، «بلّغ» و «یبلّغون» به کار رفته است که همگی بر بلوغ یا رسیدن پیام تکیه می کند. یعنی صرف حرف زدن یا نوشتن کافی نیست. مهم این است که این پیام به مردم برسد، یعنی تکیه روی رسیدن است. بنابراین من فکر می کنم که در تبلیغ چند تا مؤلفه مهم وجود دارد که عبارتند از:

اول: پیام روشن و درستی داشته باشیم، چون اگر ما ندانیم که می خواهیم چه چیزی را بگوییم و بیان کنیم این فایده ندارد. اگر ما بهترین امکانات و ساختمان ها را در اختیار داشته باشیم، ولی خودمان اسلام را نشناخته باشیم یا نفهمیم که اسلام در حال حاضر برای این وضعیت موجود چه چیزی می گوید، تبلیغ انجام شدنی نیست. بنابراین ما باید یک برداشت روشن و درستی از اسلام و پاسخی که اسلام برای این سؤال خاص یا راه حلی که اسلام برای این مشکل خاص دارد، داشته باشیم.

دوم: باید بدانیم که چگونه این سخن و مطلب را به آن کسانی که نیاز دارند برسانیم ؛ زیرا ما معتقد هستیم که اسلام یک دین جهانی است و این شعار نیست. معتقد هستیم که پیام اسلام، پیام قرآن، پیام جهانی است و منحصر به مکه و مدینه و جزیرة العرب و نیز کشورهای اسلامی نمی باشد. پیام جهانی است و برای کل بشریت است. پس اینکه ما فکر کنیم اسلام برای همین افرادی است که در اطراف ما هستند یا همین افرادی که در کشور ما هستند یا حتی در جهان اسلام هستند، فکر درستی نخواهد بود. اسلام برای همه بشریت است، به خصوص امروزه که دیگر مرزها آنطور که شاید و باید معنا و مفهوم ندارد و یک دهکده جهانی است در این عصر ارتباطات و جهانی شدن، عملاً آنقدر فضاها به هم دیگر نزدیک، بلکه در همه تداخل پیدا کرده که حتی اگر شما بخواهید در داخل کشور خودتان یک کار درست تبلیغی انجام بدهید، مجبور هستید که نگاه بیرونی هم به آن داشته باشید. مسئله دیگر اینکه امروزه ما با پدیده‌ای به نام مهاجرت مواجه هستیم؛ یعنی امروزه واقعاً نمی شود خط کش برداشت و مرز مشخص کرد و گفت این دار اسلام است و این دار کفر و یا دار الهدنه، چون بالاخره ما در همه دنیا هم مسلمان داریم و هم غیر مسلمان. بنابراین مرزها در هم تداخل کرده و پیام اسلام پیام جهانی است، زیرا عصر ارتباطات مسافت ها را درهم تنیده و به هم نزدیک کرده و ما مسلمانان زیادی از جوامع اسلامی، حتی شیعی در کشورهای مختلف، بخصوص کشورهای غربی داریم. پس رساندن پیام منحصر به کسانی که داخل کشور ما هستند نمی شود. پیام را باید به کل جهان رساند.

سوم: رساندن صرف پیام هم فایده ندارد. متأسفانه بعضی ها فکر می کنند که ما باید فقط اتمام حجت بکنیم و اتمام حجت، یعنی همین که حرف حق را به گوش جهانیان برسانیم؛ یعنی اگر به گوش دنیا رسید که «لا اله الا الله محمد رسول الله» این اتمام حجت است و اگر فرد یا افراد مسلمان نشدند مقصر خود آنها هستند، در صورتی که اتمام حجت به این نیست؛ زیرا شما باید پیام را به گونه ای بگویید که افراد بفهمند، مثلاً اگر کسی انگلیسی زبان است و شما پیام اسلام را به عربی بگویید، این اتمام حجت نیست. و اگر به انگلیسی گفتید، ولی از یک الفاظ و ادبیاتی استفاده کردید که برای او معنا دار نیست، این هم باز اتمام حجت نیست و با عربی گفتن فرق نمی کند. یعنی شما چه پیام را به عربی بگویید، چه به زبان خودش، ولی از یک مفاهیم و الفاظی استفاده کنید که آن شخص نمی فهمد یا خوشش نمی‌آید و در فرهنگ آن شخص بد معنا می‌کنند، در هر صورت شما مسئول خواهید بود. بنابراین باید پیام را به گونه ای به آنها برسانیم که برای آنها جا بیفتد، یعنی به قلبش، به فکرش و به روحش برسد نه اینکه فقط به گوشش برسد و بعد آن را نفهمد و دور بیندازد.

پس مهم ترین نکته ای که در امر تبلیغ باید لحاظ شود این است که پیام روشنی را به دل و جان نیازمندان در همه جای دنیا برسانیم. تحقق چنین امری لوازمی دارد و می طلبد که ما از مهارت های مختلفی برخوردار باشیم. اولاً پیام رسانان ما باید در عرصه های مختلف تبلیغی و جای جای دنیا حضور داشته باشد که در همین مسئله هم ما مشکل داریم. دوم اینکه فکر روشنی داشته باشیم که به زبانهای دنیا ارائه شده باشد، مثل کتاب، فیلم، یا نوار ،که در همین مسئله هم با مشکل روبرو هستیم.

و تازه این هم کافی نیست، زیرا وقتی به آنجا می رود باید به دل و جان آن طرف هم برسد و صرف اینکه در یک گوشه ای و در انبار یک مرکز اسلامی یا رایزنی فرهنگی کتاب وجود داشته باشد، این فایده ندارد. معمولاً شما به ندرت کتاب هایی را پیدا می کنید که چاپ اینجاست و حتی به زبان انگلیسی است و به شبکه توزیع آنجا راه پیدا کرده باشد. حالا بر فرض هم راه پیدا کند و در قفسه های کتابخانه ها و کتابفروشی های معتبر عرضه شود، باز این هم کافی نیست و شما هنوز پیام را به آنها نرساندید؛ زیرا شما باید یک تشنگی در مخاطبان ایجاد بکنید و از یک روش هایی استفاده بکنید که آنها ترغیب به مطالعه کتاب شما بشوند که در این صورت جذابیت هم مهم است، یعنی نه تنها باید پیام قابل فهم باشد، بلکه باید جذاب هم باشد تا فرد خودش به دنبال کتاب برود. بخصوص در غرب این نکته وجود دارد که در خیلی از جاها آزادی هست و شما می توانید حرف تان را به راحتی بزنید، البته نه همه جا و نه همه حرفی، ولی تا یک حد زیادی این امکان وجود دارد. مثلاً ما می توانیم کتاب چاپ کنیم و یا اینکه به راحتی بیشتر حرف هایمان را بزنیم، ولی حتی در همان کشوها نیز مردم را به گونه ای دیگر در کنترل دارند.

مثلاً در آن کشورها توجه افراد و انظار مردم را به سوی چیزهایی غیر از آن چیزی که مخالفین می گویند، جلب می کنند تا کسی حوصله و وقت و حال توجه کردن به آنها را نداشته باشم. من گاهی اینطور تشبیه می‌کنم، می‌گویم یک زمانی کسی می‌خواهد حرف بزند، شما جلوی دهانش را می‌گیرید این راهی است که معمولاً در کشورهای غیر دموکرات انجام می دهند، دهان فرد را می‌گیرند و می‌گویند حرف نزن. اما در کشورهای دموکراتیک از نوع غربی نمی‌گویند حرف نزن، ولی صدای رسانه‌هایی، هم چون رادیو، تلویزیون، روزنامه‌ها، مجلات، سایت های اینترنتی، بازی های کامپیوتری را آنقدر بلند می کنند که امکان شنیدن حرف را از مردم می گیرند و اگر کسی واقعاً اهل مطالعه باشد و مثلاً بخواهد فلسفه اسلام یا عرفان اسلامی را مطالعه کند و بعد مقایسه ای کند که چی درست است، این امکان خیلی کم است یعنی در واقع آنها اینگونه فضا و جریانات اطلاعاتی را کنترل می کنند. حال با این فضا ما باید چکار کنیم و وظیفه ما در این شرایط خاص و برای این نسل خاص چیست.

اولین راه این است که خودمان را درست درک کنیم و بفهمیم که گاهی ما خودمان در این مسئله هم مشکل داریم، چون نمی دانیم آنها در چه شرایطی هستند تا به گونه ای که قابل فهم، درک و تقدیر و ارج نهادن باشد؛ یعنی به یک گونه ای زیبا و جالب به آنها به لحاظ فیزیکی برسانیم. دیگر اینکه حرف های ما باید به قدری جذاب باشد که آنها اجازه بدهند تا این حرف از گوششان و چشمشان فراتر رفته و به دل و جانشان برسد، نه اینکه در همان حد تماس با گوش و چشم بماند و پس زده شود. این مسئله، مسئله بسیار مهمی است و به نظر من تبلیغ یعنی این و اینگونه تبلیغی هیچ حد و مرزی نمی شناسد و هر جای دنیا حتی اگر مثلاً در کره دیگری هم انسانی باشد که نیاز داشته باشد، ما وظیفه داریم این پیام را به گوش او برسانیم. حال آن فرد قبول کند یا نکند، ربطی به ما ندارد؛ زیرا آیه بلاغ هم می گوید «و ما علی الرسول الا البلاغ». وظیفه من این است که طی این روال این پیام را در اختیار او بگذارم، حال قبول کند یا نکند، نه من، حتی پیامبران هم چنین مسئولیتی نداشتند، که مردم را مؤمن بکنند. خداوند هم در قرآن کریم به پیغمبر فرموده است که هدایت مردم به دست او نیست. اگر خدای خواست می توانست همه مردم را (جبرا) هدایت کند. پیغمبر باید پیام را برساند.

بنابراین ملاک موفقیت در تبلیغ این نیست که لزوما تعدادی را مسلمان کنید، زیرا وظیفه ما این است که این پیام را با این سبک که عرض شد به گوش آنها و مخاطبین برسانیم، انشا الله که قبول می کنند اگر هم قبول نکردند، ما وظیفه خودمان را انجام دادیم. شاید این طرف قبول نمی کند، ولی خود این واسطه می شود تا کسی دیگر آن را قبول کند.

البته قبول کردن هم دارای درجاتی است که یک درجه از آن این است که اولاً بفهمند که ما حرف گفتنی زیاد داریم؛ یعنی ما یک مشت آدم های غیر متمدن، بی فکر و بی عقل نیستیم، چون بعضی ها این تصور را دارند و فکر می کنند که مثلاً ما یک مشت افرادی هستیم که هیچ خبری از تحولات محیط اطرفمان نداریم. فکر می کنند که ما هنوز در فضای 1400 سال پیش هستیم و هیچ نمی فهمیم که در دنیا چه هست، لذا ما باید توضیح بدهیم که می فهمیم و قشنگ هم می فهمیم که دنیا چه می گوید. می فهمیم که شما چه می گویید، و سخن ما این است که حرفهایمان نه تنها 1400 سال، بلکه هزاران سال قدمت دارد و واهمه ای از این نداریم و تازه این می تواند شاهدی برای درستی حرف ما باشد، یعنی حرف ما حرفی است که تمام پیغمبران زده اند. 1400 سال که هیچ، هزاران سال سابقه دارد و اینگونه نیست که ما منزوی و منعزل هستیم. ما در متن حوادث هستیم. و این خیلی مهم است. بنابراین اگر بتوانیم نشان دهیم که حرف ما خودش یک رأی است که در میان عقلا به عنوان یک رأی قابل قبول است، این خود بسیارمهم خواهد بود؛ زیرا گاهی می شود که عقلا در یک عقیده با هم اختلاف نظر دارند، ولی همدیگر را تخطئه نمی کنند، می گویند این هم یک رأی هست، منتهی من قبول ندارم. گاهی ممکن است چند تا متخصص با هم اختلاف نظر داشته باشند، ولی همدیگر را تخطئه نمی کنند و البته این غیر از این است که مثلاً کسی یک حرف بی ربطی بزند و دیگران بخواهند او را مسخره کنند.

پس مرحله ای از پذیرش این است که بگویند حرف شما هم بالاخره یک حرفی است و یک مبنایی دارد. مثلاً راجع به حقوق بشر این دید را دارید که فرض کنید انسان مخلوق خدا است. این هم برای خودش یک رأی، مبنا و دیدگاهی است و این خیلی فرق می کند با اینکه فکر کنند ما اینجا هیچ مبنا و سیستمی نداریم و هر کسی هر کاری دلش خواست می‌کند.

مرحله دیگر از پذیرش این است که حتی ممکن است فرد یک نوع همدلی نسبت به ما پیدا کند؛ یعنی حرف ما را قبول نمی‌کند، ولی از آن خوشش می‌آید، چون خود پذیرفتن و اذعان کردن یک مقدار سخت است بخصوص در مورد کسی که گذشته دیگری داشته و می‌خواهد روی این گذشته پا بگذارد.

مرحله بالاتر پذیرش این است که طرف کاملاً قبول می‌کند و هم عقیده با ما می‌شود که این خود بحث دیگری است. بنابراین خود قبول کردن و تأثیرگذاری مراحل مختلفی دارد، اما وظیفه و رسالت ما رساندن شایسته پیام است ...

(مجله پگاه حوزه (ویژه حوزه های دینی)- 20 بهمن 1387 - شماره 51)

You have no rights to post comments