آموزش تکمیلی فقه و اصول مدرسه شهیدین (ره) نشست علمی «نقد و بررسی جریان شیرازی» را در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۳۰ و با حضور استاد علی جعفری (زید عزه) برگزار کرد.

خلاصه مطالب ارائه شده در این نشست به شرح زیر می باشد:

 

باسمه تعالی

جریان شیرازی با آقای سید محمد شیرازی آغاز شد و سپس برادر وی، آقای سید صادق شیرازی در رأس این جریان و به عنوان مرجع مطرح قرار گرفت و افرادی مانند آقای سید مجتبی شیرازی (برادر آقای سید صادق شیرازی) و آقای یاسر الحبیب (داماد آقای سید مجتبی شیرازی) جزو اشخاص اصلی این جریان شدند.

آقای سید صادق شیرازی در سخنان خود از توهین و فحش استفاده نمی­کند ولی آقای سید مجتبی شیرازی و آقای یاسر الحبیب، با مخالفان خود با فحش و توهین برخورد می کنند. ممکن است این تفاوت روش واقعاً اختلاف در مبنا باشد و ممکن است با همکاری و هماهنگی باشد تا اگر گروه تند، موفق نشدند جریان، باقی بماند.

تفاوت این جریان با سایر منتقدان نظام این است که ادعای پیروی از مرجعیت دینی را در به همراه خود دارد و تصور می شود که آنها طرفدار اسلام واقعی هستند و دیگران به بهانه هایی از اسلام صرف نظر کرده اند و همین ادعا و پشتوانه تقدس دینی، موجب گرایش متدینان منتقد نظام، به این جریان می شود.

در هر جریانی طبیعتاً فردی در رأس و افرادی زیر مجموعه محسوب می شوند و ممکن است نظرات کسی که در رأس است با نظرات افراد زیرمجموعه، متفاوت باشد در این صورت اگر به نقد و ردّ نظرات افراد زیر مجموعه بپردازیم فوراً با این جواب مواجه می شویم که شما باید به نظرات خود آقای سید صادق شیرازی مراجعه کنید چون طرفداران، نظر خود را می گویند و در ابراز نظر خود آزادند نظر آنها نباید به عنوان نظر این جریان و نظر آقای سید صادق شیرازی شمرده شود و نباید ایشان به دلیل نظرات و اظهارات طرفدارانش مورد اشکال واقع شود.

با توجه به این مهم محور بحث را بر نظراتی که آقای سید صادق شیرازی در رساله توضیح المسائل و کتب دیگر خودشان بیان کرده اند قرار می دهیم.

فهرستی از نظرات ایشان که در رساله ایشان به آن تصریح شده:

  1. لزوم ولایت فقیه (اگر شرایط لازم در چند فقیه وجود داشته باشد در قالب شورای مراجع تقلید و اگر در یک نفر باشد بصورت فردی)
  2. استحباب عزاداری به هر شیوه ای که باشد
  3. وجوب اخوت اسلامی
  4. دشمن دانستنِ کسانی که اصول دین را قبول ندارند
  5. عدم جواز تندروی و خشونت هایی که موجب بدبینی به اسلام و مسلمین شود
  6. عدم جواز تجسس بدون بیان استثناء برای آن
  7. عدم جواز تصرف در زمینهای مالکان بدون اجازه آنها
  8. لزوم تلاش برای هدایت کفار
  9. لزوم تلاش برای هدایت کسانی که اصول دین را قبول ندارند
  10. وجوب حفظ اسلام از خطرها هرچند با کشته شدن در مسیر این هدف
  11. وجوب ترجیح اهم بر مهم
  12. لزوم ترجیح واجب تعیینی بر واجب ذوأفراد در صورت تزاحم بین این دو

برخی از نظرات «ایشان» در رساله بگونه ای است که اگر آنها را با نظرات «سایر علما حتی مقام معظم رهبری (حفظه الله)» در رساله هایشان مقایسه کنیم می بینیم که آقای سید صادق شیرازی در نقل آنچه در اسلام بیان شده و قواعد احکام شرعی اختلاف مهمّی با سایر علما ندارد و آنچه که در ظاهر به عنوان اختلاف مشاهده می شود عمدتاً اختلاف در نقل دستور اسلام و قواعد کلی آن نیست بلکه اختلاف در موضوع شناسی و مصداق شناسی برای آن کلیات و قواعد و اختلاف در شناخت زمان و مکان و حوادث و اقضائات جامعه و مردم است.

به طور طبیعی کسی که به طور مستقیم در مدیریت اجرایی کشور نبوده نمی تواند مصادیق و موضوعات را به درستی بشناسد و قضاوت کند. نگاه خوشبینانه به اینکه ایشان اصرار بر قمه زنی و اظهار دشمنی با خلفا دارند، این است که اختلاف اصلی ایشان با سایر علماء در این زمینه ها ناشی از اشتباه در شناخت مصداق و موضوع است مثلاً ایشان «در کتاب اجوبة المسائل الحسینیه» می گویند: قمه زنی موجب تضعیف دین نمی شود بلکه به تجربه ثابت شده که موجب مسلمان شدن افرادی -مثلاً در هند- شده است.

برخی از نظرات ایشان مانند «استحباب عزاداری به هر روش»، «دشمن دانستنِ کسانی که اصول دین را قبول ندارند» عدم جواز تجسس بدون بیان استثناء نسبت به خطرهایی که برای اسلام پیش می­آید و نیازمند پیگیری اطلاعاتی است»، «عدم جواز تصرف در زمینهای مالکان بدون اجازه آنها بدون بیان استثناء نسبت به خطرهایی که برای اسلام پیش می­ آید و نیازمند مبارزه با اخلالگران اقتصادی و بورسبازان است» با وجوب حفظ اسلام که واجب عقلی و به تصریح ایشان نیز واجب است تزاحم دارد و منبای ایشان در تزاحم طبق بیان خود ایشان در کتاب اصولی شان (بیان الاصول، التعادل و الترجیح) این است که اهم بر مهم مقدم شود و واجب تعیینی بر واجب ذوأفراد مقدم شود لذا به عنوان مثال حتی اگر فرض بگیریم قمه­زنی از باب تعظیم شعائر واجب باشد، وقتی می توان شعائر و عزاداری را با روشی غیر از این روش که موجب تخریب چهره اسلام در ذهن ها می شود، بر پا کرد، واجبی «ذوأفراد» شمرده می شود، لذا باید این روش که تزاحم دارد را کنار بگذاریم و از روشی استفاده کنیم که مفسده ای نداشته باشد.

برخی از نظرات ایشان نیز دستور صریح اسلامی نیست بلکه راهکاری به ظاهر عقلایی است که اگر در عمل جواب دهد ایده آل و خوب است ولی وقتی به تجربه ثابت شده که کلاً یا فعلاً امکان پذیر نیست و جواب نمی دهد لذا روش عقلایی این است که راهکاری بهتر اندیشیده شود، مسأله لزوم شورایی بودن ولایت فقیه از این قبیل است لذا در قانون اساسی اول انقلاب منع نشده بوده ولی به تجربه ثابت شد که مدیریت شورایی با توجه به لزوم محرمانه بودن بسیاری اطلاعات و زمان­بر بودن کار شورایی در همه امور راهگشا نیست و در کارهای فوری فرصت را از بین می برد و تشخیص فوری یا غیرفوری بودن نیز محل بحث و اختلاف می شود و فرصت از دست می رود لذا در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ اینگونه آمده که یک فرد رهبر باشد ولی در قانون اساسی، رهبر موظف شده است که در معضلات نظام و تعیین سیاستهای کلی نظام با مجمع تشخیص مصلحت - که جمعی از مجتهدان و کارشناسان جامعه هستند - مشورت کند.

در این روش برای رهبری- که طبق تشخیص خبرگان ملت «عادل» است یعنی دنبال هوای نفس و جاه طلبی نیست- بن بست به وجود نمی آید و در عین حال از فواید مشورت نیز برای کارهای تدریجی و زمان­بر و اساسی استفاده می شود، گذشته از اینکه آقای سید صادق شیرازی در کتاب «اسلام و سیاست» تصریح می کنند که اگر شرایط ولایت فقیه در یک نفر وجود داشت، همان یک نفر، ولی فقیه است و اگر در چند نفر، شرائط وجود داشت باید به صورت شورایی باشد. آیت الله مشکینی در یکی از خطبه های نماز جمعه فرمودند: «در قضیه انتخاب آیت الله خامنه­ ای، جریان به این صورت بوده است که تنها فرد دارای شرایط رهبری آیة الله خامنه ای بوده اند و اصلا فرد دیگری که شرائط را داشته باشد نداشتیم.» پس اینجا نیز اختلاف در قواعد نیست بلکه در این است که آیا اساسا افراد متعددی داریم که شرائط ولایت فقیه را داشته باشند یا نه.

 

 

You have no rights to post comments